الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
139
الغدير ( فارسي )
ايمن كه نسبت به واگذارى پيغمبر فدك را به فاطمه گواهى دادند ، مخالفت كرده اى . چه عمر و ابوبكر درباره زهرا چنين حكم درستى نكردند . حال آنكه خداوند مىفرمايد : * ( يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ . ) * و نيز فرمايد : * ( وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ . ) * آنها سبب به خلافت رسيدن خود را نماز ابوبكر مىدانند و شهادتى را كه آن زن ( عايشه ) دربارهء پدر خود داد و گفت : رسول خدا ( ص ) فرموده است : فلانى را به نماز با مردم بگماريد . آنها گفتار عايشه را دربارهء پدرش تصديق مىكنند ، امّا گفتار فاطمه و على و حسن و حسين را در امرى چون فدك تصديق ندارند و از بانوئى چون فاطمه در دعويش نسبت به پدر بيّنه مىخواهند و شاعرى چون تو هم آن چنان شعرى مىسرايد ؟ گذشته از اين ، چه مىگوئى دربارهء مردى كه در حقانيت خواسته فاطمه و شهادت على و حسن و حسين و امّ ايمن قسم به طلاق مىخورد . طلاق چنين مردى چگونه است ؟ كميت گفت : بر او طلاقى نخواهد بود . سيّد گفت اگر بر عدم حقانيت آنان ، قسم به طلاق بخورد ؟ كميت گفت طلاق واقع خواهد شد ، زيرا آنها سخنى جز به حق نگفتهاند . سيّد گفت : پس نيك در كار خويش نظر كن ! كميت گفت : خدا را از گفتار خويش تائبم و تو اى ابا هاشم از ما داناتر و فقيه ترى . سيّد گذشته از آنكه در علم كتاب و سنت ، و در استدلال و احتجاج دينى و مذهبى و اقامه حجت در برابر مخالفان عقيدهء خود ، صاحب معرفت و بصيرت بوده ، در علم تاريخ نيز ، يد طولائى داشت . كتاب « تاريخ اليمن » ازوست كه « صفدى » در صفحهء 49 جلد 1 « وافى الوفيات » از آن كتاب ياد كرده است . در شعر سرشار از معاني كتاب و سنّت او نيز ، گواه راستينى است بر اينكه